لئونارد مالتين در راهنماي فيلم معروف خود با دادن دو و نيم ستاره به فيلم " دشمن پشت دروازه ها " درباره اين فيلم مي نويسد : داستاني مهيج در مورد جنگ جهاني دوم كه با يك داستان فرعي رومانتيك احمقانه ، ضايع شده است." در نظر اول ممكن است نمايش رابطه عاشقانه بين واسيلي زايتسف ( با بازي Jude Law) و تانيا ( با نقش آفريني راشل وايز) در بحبوحه نبرد سهمگين استالينگراد تا حدي غيرمعقول و به قول مالتين ، احمقانه به نظر برسد اما ژان ژاك آنو كارگردان فيلم با پرهيز از برجسته كردن بيش از حد اين رابطه عاشقانه ، اين رابطه را به نمادي از عشق و علاقه مردم اتحاد جماهير شوروي به قهرمان ملي آنان ( واسيلي زايتسفِ تك تيرانداز) تبديل كرده و در فصل انتهايي فيلم ، به شكلي زيبا آن را به تصوير كشيده است.
پس از اين كه واسيلي با كشتن تك تيرانداز آلماني ( ميجر كونيگ كه نقش او را اد هريس ايفا مي كند) ، به بازي موش و گربه اي كه از ابتدا بين اين دو درگرفته بود خاتمه مي دهد و با گذاشتن تفنگ كونيگ در دستان دانيلف ( افسر سياسي حزب با بازي جوزف فينس) از جان فشاني و ايثار او قدرداني مي كند ( گيرم كه اقدام دانيلف نه به واسطه خدمت به آرمان هاي حزب كمونيست – كه در آخرين ديالوگ خود با واسيلي به عدم امكان تحقق اين آرمان ها اشاره مي كند – بل به دليل ناكامي در عشق – عشق به تانيا - صورت گرفته باشد)، ما شاهد خوشحالي و پايكوبي مردم و سربازان شوروي از شكست محاصره 180 روزه استالينگراد هستيم.در آخرين نماهاي فيلم ، واسيلي كه نامه اي از تانيا دريافت كرده و از زنده بودن او آگاه شده است به بيمارستاني كه تانيا در آن جا بستري است مراجعه مي كند اما پرستاران بيمارستان با اصراري عجيب به او اطلاع مي دهند كه شخصي با اين نام در آن جا وجود ندارد.در گرماگرم اصرار واسيلي و انكار مسئولان ، تانيا و واسيلي بدون اين كه همديگر را ببينند وجود ديگري را " حس " مي كنند و واسيلي به سمت تخت تانيا به راه مي افتد.در اين جا ، دوربين به جاي اين كه گام هاي مشتاق واسيلي براي رسيدن به محبوب را دنبال كند عقب مي كشد و در حركتي زيبا – كه يادآور حركتي مشابه در فيلم بربادرفته است – سربازان زخمي و مجروح را در نمايي عمومي به نمايش مي گذارد و پس از يك تا دو ثانيه مكث ، به نمايي – باز هم عمومي و دور – از واسيلي كه كنار تخت تانيا نشسته است بازمي گردد و تصوير ، به Credit هاي پاياني فيلم كه به نگهداري تفنگ واسيلي در موزه استالينگراد و تبديل او به قهرمان ملي اشاره مي كند Fade out مي شود.اين نماهاي عمومي ، تقدير كارگردان از پايمردي هاي تمام كساني كه در اين نبرد سنگين جان خود را از دست داده و يا زخمي شده اند را به خوبي به نمايش مي گذارد و در عين حال ، عشق تانيا به واسيلي را به نمادي از عشق مردم شوروي به قهرمان ملي شان تبديل مي كند.