تبليغاتX
آگرانديسمان
تاملاتی در باب سینما

ژانر سينماي اجتماعي ايران در سال هاي اخير فراز و نشيب هاي متعددي را پشت سر گذاشته است.از يك سو ، تعداد كثيري از فيلم سازان به دليل جذابيت هاي نهفته در اين گونه سينمايي در جذب مخاطب ، بدون در نظر گرفتن ظرائف و قواعد حاكم بر اين ژانر ، فيلم ها و شخصيت هايي تك بعدي و سطحي را روانه پرده سينماها كرده اند كه برخلاف انتظار آن ها نه تنها نتوانسته اند منتقدان و تماشاگران جدي را راضي كنند بلكه تماشاگران عام نيز خسته و دلزده از تماشاي آدم هاي تكراري و ديالوگ هاي سخيف ، روانه خانه هاي خود شدند تا حس ارضا نشده شان  را در رسانه هاي ديگري جستجو كنند. اما در سوي ديگر اين طيف ، سينماگران هوشمند و نكته سنجي هم قرار داشتند كه با دقت و وسواس زياد و با بررسي و تحقيق در احوال جامعه موفق به خلق آثاري ماندگار در اين حوزه شدند. و حالا پريسا بخت آور در اولين فيلم سينمايي خود و با استفاده از فيلم نامه اي خوب و منسجم و با بهره گيري از مجموعه اي از بازيگران قدرتمند ، يكي از آثار شاخص سينماي اجتماعي را ساخته است. اصغر فرهادي به عنوان فيلم نامه نويس با سابقه اي درخشان در نگارش فيلم نامه هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني و همچنين ساخت فيلم هاي متفاوتي همچون رقص در غبار ، شهر زيبا و چهارشنبه سوري ، موفق به خلق شخصيت هايي واقعي ، دلپذير ، دوست داشتني و از همه مهم تر؛ متناقض شده است. ساختمان فيلم نامه و به تبع آن فيلم ، بر پايه تناقض بنا شده است و اصغر فرهادي با دست مايه قرار دادن يكي از بحث انگيزترين پديده هاي اجتماعي يك دهه اخير كشور يعني ماهواره ، بدون اين كه قصد موعظه و پند و اندرز و جهت گيري (چه مثبت چه منفي ) يا نتيجه گيري در قبال اين واقعيت عيني داشته باشد و برخلاف مجموعه هاي تلويزيوني پرتعداد يا فيلم هاي بي ارزشي كه مثلا" به بهانه نمايش اثرات سوء ماهواره از آن طرف بام مي افتند و خود مروج لمپنيسم مي شوند ، در فضاي باورپذير يك آپارتمان بالاي شهر تعدادي آدم را دور هم جمع مي كند و به شكلي بي طرفانه تاثير ماهواره بر زندگي فردي و جمعي آن ها را به ما نشان مي دهد. تناقض رفتاري كه در بالا به آن اشاره شد درست در همين جا شكل مي گيرد : آدم هاي فيلم بنا به هزار و يك دليل ( كه همه به آن ها واقفيم ) نمي توانند از ماهواره صرف نظر كنند و به همين علت با هزار و يك ترفند بشقاب هاي شادي ساز را در پشت بام و بالكن و زيرزمين خانه هاي شان ( مثل سرايدار فيلم ) پنهان مي كنند و از سوي ديگر تمام تلاش شان را به كار مي گيرند كه مبادا همسايه بغل دستي به وجود ماهواره در خانه آن ها پي ببرد و در نتيجه از دل اين ترس و تمناي توام ، پارادوكسي زاده مي شود كه نه تنها باعث دوگانگي شخصيتي / رفتاري آدم بزرگ ها مي شود بلكه متاسفانه به بچه ها نيز سرايت مي كند و آن ها را ناخوسته به سمت دروغ گويي سوق مي دهد. نمونه چنين تاثيري را در همان ابتداي فيلم و زماني كه نصاب ماهواره (كه او نيز به واسطه دو اسمي بودن هويتي دوگانه دارد ) براي تنظيم ديش ماهواره ها وارد آپارتمان مي شود مشاهده مي كنيم :دختربچه هاي همسايه با پوشش كامل مدرسه به در خانه مدير آپارتمان (خانم جعفري ) كه اتفاقا" مدير مدرسه شان هم هست و بسيار سخت گير و اتعطاف ناپذير جلوه مي كند مراجعه مي كنند تا كليد پشت بام را براي تنظيم ماهواره شان بگيرند اما از آن جائي كه نمي توانند در حضور او به علت اصلي درخواست كليد اشاره كنند ناگزير به دروغ متوسل مي شوند و بعدا" هم با صداقت و معصوميتي كودكانه به مادرشان اظهار مي كنند كه خانم جعفري دروغ آن ها را باور نكرده است! اما همين خانم مدير مقرراتي وقتي در پايان فيلم مجبور مي شود ماهواره اهدايي آقاي سرخي (محمد رضا شريقي نيا ) را به عنوان هديه به مهماني ببرد به همسرش مي گويد " خدا كنه كادوي ما رو آخر سر باز كنن تا آبرومون نره !".يكي ديگر از نمونه هاي متناقض فيلم ، خانواده آقاي عبدالله زاده و خود عبدالله زاده ( با بازي اميد روحاني ) است كه در ظاهر به طبقه اي ازاجتماع تعلق دارند كه با اهالي اين آپارتمان كوچك ترين سنخيتي ندارند و از محله اي سنتي به اين قسمت از شهر نقل مكان كرده اند. عبدالله زاده از آن دسته آدم هايي است كه در چنين محيط هايي " مزاحم " محسوب مي شوند و همان طور كه در فيلم مي بينيم با وجود ماهواره در محل زندگي شان مخالفت جدي دارند و كار را به دعوا و مرافعه و پليس بازي مي كشانند اما در عمل ، جزو آدم هايي هستند كه " چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند ".پسر او عليرغم ممنوعيت استفاده از ماهواره گوشه دنجي براي خودش مهيا كرده و در و پنجره هاي اطاقش  را براي اين كه بتواند بهتر فيلم ببيند با پارچه سياه پوشانده و با همكاري خواهرش كه بدون اجازه و نظارت پدر حق بيرون رفتن از خانه را ندارد (و علت بيرون رفتن از منزل را به دروغ ، درس خواندن عنوان مي كند) و بايد سر ساعت به منزل برگردد فيلمي تجربي در مورد زنان خياباني ساخته كه اتفاقا" همسايه ها از ديدن آن اظهار رضايت مي كنند!.وقتي عبدالله زاده ( با آن گردن بند طلا و ريش انبوه !) متوجه مي شود كه پسرش چه كار ناشايستي انجام داده به او و همسرش مي گويد " خاك بر سر من .تو اين شهر زن خراب ريخته. اقلا" به من مي گفتي من دويست تاش رو برات پيدا مي كردم ! ". همين آقاي ظاهرالصلاح وقتي مي فهمد پيژامه اش در ماشين شعله پيدا شده به شكلي معنادار به فكر فرو مي رود و در ذهن خود به جستجو مي پردازد كه آيا واقعا" پيژامه اش در ماشين شعله جا مانده است!؟.پيشرفت داستان فيلم بر پايه اتفاقاتي بنا شده كه هر يك زمينه ساز وقايع بعدي هستند و رابطه علت و معلولي محكمي با هم دارند و طنز ظريفي را در كل فيلم جاري مي كنند.تلفن شيرين به پسر عبدالله زاده به بهانه دروغين تلفن به پدرش از خانه شعله ، دل سوزي شعله براي شيرين و تماس شعله با پدر شيرين ، پيژامه عبدالله زاده در ماشين شعله ، موقعيت آبسورد شيرين در خانه جعفري به بهانه استفاده از توالت و قيافه امين حيايي بعد از غافل گيري توسط همسرش با آن دو ليوان شربت و بقيه ماجراهاي فيلم از اين دست اتفاقات هستند كه به واسطه وجود شيرين (باران كوثري ) در فيلم رخ مي دهند و زمينه ساز ماجراها و سوء تفاهم هايي مي شوند كه به شكلي به هم پيوسته و پشت سر هم رخ مي دهند و بعد از اين كه او از ماشين پيكان دزدي پياده مي شود بيننده تازه مي فهمد كه چه كلاهي سرش رفته است.فيلم دايره زنگي ، گذشته از فيلم نامه ي سنجيده ، موفقيت خود را مديون بازي هاي متفاوت و هنرمندانه بازيگران و استفاده مناسب از ابزار سينما است. مهران مديري شخصيتي كاملا" متفاوت از تيپ هاي آشنا و تثبيت شده هميشگي خود ارائه مي كند و خوشبختانه هيچ شباهتي به مديري مجموعه هاي تلويزيوني ندارد.محمدرضا شريفي نيا با آن پيراهن گل منگلي ، نقش شخصيتي خوش گذران و بي خيال را بازي مي كند كه به شكل حيرت آوري در اين نقش جا افتاده است.بارن كوثري نيز با ارائه چهره اي معصوم و بسيار دوست داشتني ، تا آخر فيلم بيننده را گول مي زند .ممكن نيست بتوان تصور كرد كه او مي تواند يكي از همان زنان خياباني باشد كه پسر عبدالله زاده در مورد آن ها فيلم ها ساخته است.در بين بازيگران فيلم بايد به بازي عالي بهاره رهنما و گريم فوق العاده اش اشاره كرد كه در نقش شاعره اي جوياي شهرت و كسب نام  كه چشم اميد به آن سوي آب ها بسته به خوبي از عهده نقش خود برآمده است.در فيلم دايره زنگي آدم ها همواره در رفت و آمد و حركت هستند.از پله ها بالا و پائين مي روند ، وارد خانه هم مي شوند ، با هم دعوا مي كنند ، سوار آسانسور مي شوند ، به دليل حضور پليس به تكاپو مي افتند و خلاصه اين كه لحظه اي آرام و قرار ندارند.به همين دليل ، كارگردان و فيلم بردار با استفاده از دوربين روي دست سعي كرده اند اين ريتم تند را به بيننده منتقل كنند و بايد گفت كه به خوبي از عهده اين كار برآمده اند. دايره زنگي ، زبان حال وضعيت جامعه ما در مواجهه با پديده ماهواره است و بي آن كه بخواهد "پيامي" به بيننده تحميل كند آيينه اي در مقابل او قرار مي دهد تا خود را در آن بنگرد.همين و تمام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:4  توسط اردوان وزيري  | 

برنامه بزرگداشت رخشان بني اعتماد كارگردان هنرمند و خوش قريحه كشورمان در لندن كه شامل برنامه هاي متنوعي چون نمايش تمام آثار سينمايي و مستند ، مصاحبه ، سخن راني ، نقد فيلم ، برگزاري كارگاه آموزشي يك روزه فيلم سازي و ... مي شود ، مهم ترين رخداد سينمايي كشور در هفته هاي گذشته بود كه باعث خوشحالي و سرافرازي تمام علاقه مندان اين كارگردان حرفه اي و مجموعه سينماي كشورمان شد.رخشان بني اعتماد از جمله فيلم سازاني است كه با استناد به آثار او مي توان به تحليل واضح و روشني از شرايط حاكم بر جامعه رسيد و راز ماندگاري و طراوت فيلم هاي او – از زرد قناري تا خون بازي – در همين هوشياري جامعه شناختي و " به روز " بودن آگاهانه نهفته است.اين اتفاق فرخنده را به ايشان و جامعه سينمايي كشور تبريك مي گويم و در آغازين روزهاي سال جديد به فال نيك مي گيرم.اميدوارم نكويي سال نوي سينماي ايران  از بهارش پيدا باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:49  توسط اردوان وزيري  |