ماهنامه سينمايي فيلم با انتشار شماره فوق العاده تابستان كه به سياهي لشكرهاي سينماي ايران اختصاص دارد بار ديگر سند ارزشمندي را به ادبيات مكتوب اين سينما تقديم كرد. اگر مي خواهيد همه چيز را درباره اين قشر زحمتكش و ناشناخته بدانيد و از آرزوهاي دست نايافته آنان آگاه شويد پيشنهاد مي كنم حتما" اين شماره را تهيه كنيد . مطمئن باشيد ضرر نخواهيد كرد. ( البته به دليل گرفتاري هاي متعدد كمي دير به فكر نوشتن اين پست افتادم ولي خوشبختانه اين شماره هنوز در روزنامه فروشي ها موجود است).
1) – جايزه بهترین کارگردان : ديويد كراننبرگ براي فيلم قول های شرقی
2) - جايزه (کشف) Discovery : اسرائيل كاردناس و لورا آمليا گازمان براي فيلم Cochochi
3) - جايزه منتقدان فيپرشي : رودريگو پلا براي فيلم La Zona
4) - جايزه بهترين فيلم كانادايي : گاي مدين براي فيلم My Winnipeg و استفن لافلور براي فيلم Continental,Un Film Sans Fusil
5) - جايزه بهترين فيلم كوتاه كانادايي : كريس چونگ چان فوئي براي فيلم Pool
6) – جايزه خلاقيت هنري : آناهي برنري براي فيلم Encarnacion

كارگردان:ادوارد زويك
بازيگران : تام كروز- كن واتانابه
محصول سال 2003
مدت زمان نمايش اصلي : 154 دقيقه
مدت زمان پخش شده از تلويزيون : حدود 120 دقيقه
كوروساوا كارگرداني بود كه در اغلب فيلم هاي خود به ستايش سلحشوران سامورائي مي پرداخت و در نمايش شجاعت و مردانگي آنان ، داستان هاي بسيار زيبايي را به تصوير مي كشيد كه از مرزهاي كشور ژاپن فراتر رفت و شهرتي جهاني يافت. بسياري از مردم دنيا از طريق فيلم هاي او با سامورائي ها و آداب و رسوم و رفتار آنان آشنا شدند . او در اين مسير از تمام قواي خلاقه خود بهره مي گرفت و صحنه هايي فراموش ناشدني خلق مي كرد كه تا مدت ها در ذهن و ياد بينندگان فيلم هاي او باقي مي ماند.تسلط او بر عناصر و دستور زبان سينما به گونه اي بود كه حتي اگر داستان هايي را كه او روايت كرده است دوست نداشته باشيم ، باز هم مي توانيم از تماشاي صحنه هاي دقيق و پرجزئيات فيلم هاي او لذت ببريم.
كارگردان فيلم آخرين سامورائي با انتخاب داستاني نسبتا" عجيب ( حضور ارتش آمريكا در ژاپن براي مبارزه با سامورائي ها ) تلاش مي كند تا به شكلي ديگر روايتگر شجاعت ها و مردانگي هاي سامورائي ها باشد كه انصافا" در اين راه موفق عمل كرده است.تصور مي كنم كه او قبل از ساخت اين فيلم آثار كوروساوا را به دقت تماشا كرده و ضمن مطالعه احوال سلحشوران امپراطوري ميجي ، تاثير عميقي از كوروساوا گرفته است.تاثير و الهام كارگردان فيلم از كوروساوا ( گذشته از داستان )، در بافت ساختاري فيلم نيز خودنمايي مي كند و اوج آن را مي توان در صحنه نبرد عظيمي كه بين سامورائي ها و سربازان امپراطور درمي گيرد و كاملا" يادآور سكانس نبرد فيلم آشوب ( رن ) كوروساوا است مشاهده كرد. چيدمان صحنه هاي اين سكانس شامل نماهاي دور و نزديك ، نمايش فاصله بين دو سپاه ، دشت سبزي كه نبرد در آن رخ مي دهد ، رنگ آميزي صحنه ها ( كه در لباس دو طرف درگيردر جنگ متجلي مي شود) و بسياري موارد ديگر كاملا" نشان گر تاثيرپذيري كارگردان از فيلم آشوب و البته اداي ديني به كارگردان برجسته سينما هستند و بايد گفت كه او به خوبي از عهده اجراي اين صحنه هاي دشوار برآمده است.
بيست و يكم شهريور ماه هر سال،روزي مبارك و ميمون و خجسته براي سينماي ايران است.روزي كه روز ملي سينما نام گرفته است به همه دوست داران اين سينماي نجيب و در عين حال مظلوم يادآوري مي كند كه ما در قبال اين سينما و تعالي و رشد آن مسئوليم.اين روز مبارك را به تمام افراد و اصنافي كه به نوعي به اين سينما وابسته اند و از آن ارتزاق مي كنند و يا شهرت خود را مديون آن هستند تبريك مي گويم.
چندين سال پيش و پس از فروپاشي پرده آهنين و فروريختن نماد آن يعني ديوار برلين ، كريستف كيشلوفسكي در مصاحبه اي از " مصائب فيلم سازي در محيط آزاد " سخن گفته بود.او در سخنان خود به اين نكته مهم اشاره كرده بود كه وجود ديوار آهنين باعث بروز خلاقيت در هنرمندان و فيلم سازاني كه در كشورهاي تحت سلطه رژيم كمونيستي و اشتراكي زندگي و كار مي كرده اند شده بود.
حالا ما با مستندساز متظاهري به نام مايكل مور مواجهيم كه با سوء استفاده از همان فضاي آزادي كه در آن زندگي مي كند و به او اجازه مي دهد جامعه اطراف خود را به نقد بكشد علم مخالفت برداشته و هر از چندگاهي با برجسته كردن يكي از مشكلات جامعه اي كه در آن روزگار مي گذراند مشغول كسب محبوبيت است.هميشه از ظاهر ژوليده و سخنان گستاخانه اش متنفر بوده ام.خصوصا" عكسي كه در آن در يك دست تفنگ و در دست ديگرش دوربين قرار دارد.آيا اگر او در دوران استالين و در عصري زندگي مي كرد كه حتي محكوم نكردن افراد به ظاهر مخالف با افعي گرجي ( تعبير يوگينيا گينزبورگ از استالين در كتاب در دل گردباد)، باعث تبعيدي 10 تا 20 ساله به اعماق تايگا ، سيبري و ماگادان و زندگي و كار اجباري قطع درخت در دماي 50 درجه زير صفر مي شد و تازه بعد از به اتمام رسيدن دوران محكوميت تا ابد از حقوق شهروندي محروم مي گرديد و هر لحظه ، بازداشت مجدد و محكوميتي جديد انتظار او را مي كشيد و ديگر هرگز نمي توانست به عنوان يك " انسان " به زندگي خود ادامه دهد باز هم جرات مي كرد چنين بي پروا سخن بگويد و آزادانه فيلم بسازد؟ خواندن كتاب هاي يوگينيا گينزبورگ را به او و همه كساني كه در جهاني آزاد زندگي مي كنند و از موهبت آزادي بيان برخوردارند توصيه مي كنم.
در پست اول اين وبلاگ نوشته بودم كه اعتقادي به " تاريخ مصرف " آثار و فيلم هاي سينمايي ندارم.خوشبختانه با نمايش چندباره فيلم " ليلي با من است " از شبكه سوم سيما و در قالب برنامه صد فيلم , در عقيده خود راسخ تر شدم.فيلم ليلي با من است از چندين جهت واجد ارزش هايي غيرقابل انكار است و همين , موقعيتي يگانه به آن بخشيده است.اين فيلم زماني ساخته و پخش شد كه هيچ كارگرداني جسارت شوخي با مقوله جنگ و جبهه را نداشت و تا قبل از آن, هيچ كوششي براي بررسي ديگرگونه اين مقوله صورت نگرفته بود. اما كمال تبريزي با شجاعتي در خور تحسين و البته با استفاده از مولفه هايي بسيار هوشمندانه , دست به يك تابوشكني بي سابقه زد و اثري خلق كرد كه عليرغم تمامي دغدغه ها و حتي هراس هايي كه كارگردان و عوامل توليد فيلم از بروز واكنش ها و عكس العمل هاي تند و تيز پس از نمايش اين فيلم در دل داشتند , ( و كمال تبريزي اين موارد را به طور مشروح و حتي پس از گذشت چندين سال از نمايش فيلم در مصاحبه هاي خود توضيح داده است) موفق شد از اين آزمون دشوار سربلند بيرون بيايد و به عنوان اثري يگانه در تاريخ سينماي ايران ثبت شود. ليلي با من است اتفاقا" به همين دليل مي توانست تبديل به اثري شود كه فقط در زمان نمايش و حداكثر يكي دو سال پس از آن در يادها باقي بماند و بعد از آن, و براساس نظريه " تاريخ مصرف " فيلم ها اثربخشي و تازگي خود را از دست بدهد.اما بنا به دلايل متعدد چنين اتفاقي رخ نداد و فيلم , امروز هم پس از گذشت 12 سال , طراوت و تازگي خود را حفظ كرده است.يكي از اين دلايل , به فيلم نامه بسيار قرص و محكم فيلم مربوط مي شود.متاسفانه برداشت اكثر فيلم سازان و برنامه سازان تلويزيوني ما از مقوله طنز, محدود به نمايش رفتار بيمارگون و نگران كننده عده اي آدم " خل وضع " و عجيب الخلقه و بعضا" هراسناك مي شود كه بدون برخورداري از هرگونه وجه نمايشي و فقط با تكيه بر الفاظ ظاهرا" خنده دار اما در باطن مهوع , وقت بيننده را تلف مي كنند و تنها اثري كه از خود برجاي مي گذارند نگراني است : نگراني از تمسخر و استهزاء انسان ها در محيطي ناسالم. اما كمال تبريزي با استفاده از طنز موقعيت ( كه به اين شكل تقريبا" در تاريخ سينماي ايران بي سابقه است ) و به كارگيري فيلم نامه اي مستحكم و منسجم از يك سو و انتخاب بازيگر توانايي مثل پرويز پرستويي در نقش اصلي فيلم , پايه هاي اوليه گونه طنز را در سينماي ايران بنيان نهاد و با ساخت فيلم متفاوت مارمولك اين راه را پي گرفت اما متاسفانه به دلايلي كه مختصرا" به آن ها اشاره شد مسيري كه او آغازگر آن بود ادامه پيدا نكرد.
از زماني كه تلويزيون به طور جدي پخش آثار سينمايي را از شبكه هاي مختلف آغاز كرد , موضوع جرح و تعديل و سانسور فيلم ها نيز به ميان كشيده شد.بديهي بود كه تلويزيون فقط به پخش آن دسته از فيلم هايي كه با شرايط و ضوابط حاكم بر جامعه ما همخواني داشته باشند اقدام نمايد. اما با فراگير شدن موضوع و تهيه برنامه هاي خاص سينمايي و پخش آن ها از شبكه هاي مختلف , عليرغم انتخاب فيلم هاي به اصطلاح " بدون مسئله " , همين فيلم ها نيز دچار چنان جراحي هايي شدند كه نسخه به نماش درآمده از تلويزيون هيچ قرابتي با اثر اصلي نداشت.نمونه هاي زيادي در اين زمينه قابل ذكر است. به عنوان مثال چند سال پيش فيلم " اتللو " ( ساخته گريگوري كوزينتسف ) , بدون نمايش حتي يك نما از دزدمونا از يكي از همين برنامه هاي جدي سينمايي پخش شد و يا فيلم "سال اسلحه" به گونه اي سانسور شد كه "شارون استون" كه ايفاگر يكي از نقش هاي اصلي فيلم بود اصلا" ديده نشد.اين روند تا به امروز ادامه داشته است و حتي گريبان فيلم هاي ايراني را نيز گرفته است و تا جايي پيش رفته كه مثلا" در نسخه به نمايش درآمده از فيلم " هامون" هيچ ردي از اثر اصلي وجود نداشت و يا فيلم " دلشدگان " ساخته مرحوم علي حاتمي به شكلي به نمايش درآمد كه عشق بين طاهر ( كه نقش او را امين تارخ ايفا مي كند ) و شاهزاه عثماني ( با نقش آفريني ليلا حاتمي ) كاملا" از فيلم حذف شده بود. لطمه اي كه اين دو فيلم خاص از تيغ سانسور متحمل شدند به حدي بود كه اين دو اثر باارزش را به ملغمه اي از نماهاي بي معني و بي سر و ته تبديل كرد و بيننده اي كه احتمالا" براي اولين بار اين فيلم ها را مي ديد, در پايان انگشت حيرت به دهان مي گزيد كه چرا وقت خود را تلف كرده و به تماشاي چنين آثار نازلي نشسته است.در مورد هامون , داريوش مهرجويي از طريق مطبوعات ( خصوصا" ماهنامه فيلم ) اعتراض خود به نمايش فيلم به اين شكل را اعلام كرد ( كه البته ره به جايي نبرد چرا كه كار از كار گذشته بود ) اما در مورد دلشدگان , فقط تعداد انگشت شماري از دوستداران آثار مرحوم علي حاتمي به نوشتن چند اعتراضيه بسنده كردند و تمام ! ( خدا را شكر كه علي حاتمي زنده نيست تا ببيند با فيلم او كه براي هر پلان آن چه خون دل ها خورده و چه وسواس ها به خرج داده است چه كرده اند).شكي نيست كه اين روند در آينده نيز ادامه خواهد يافت و البته اعتراض هايي هم صورت خواهد گرفت اما به قول معروف :
گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو
آن كه البته به جايي نرسد فرياد است
اما نكته اي كه براي خود من هميشه سوال برانگيز بوده است , حضور منتقدان سينمايي در اين برنامه ها است.هميشه از خود سوال مي كردم كه چرا اين افراد محترم در برنامه اي شركت مي كنند كه قرار است مثلا" 30 يا 50 دقيقه از فيلمي سانسور شود و آن ها نيز با حرارت و جديت تمام در مورد سكانس ها و نماهايي حرف بزنند كه اصلا" در فيلم نمايش داده نمي شوند ! و راستش را بخواهيد هميشه آنان را سرزنش, و آرزو مي كردم روزي يكي از اين كارشناسان اعتراض يا حداقل اشاره اي به اين نكته بكنند.خوشبختانه آرزوي من به حقيقت پيوست و سركار خانم آنتونيا شركا در ماهنامه فيلم شماره 366 ( بخش خشت و آينه صفحه 10) بالاخره به اين مسئله اشاره نمودند و با شجاعت تمام , از همكاران خود درخواست نمودند از حضور در اين برنامه ها خودداري كنند تا ضمن پاسداشت مقام حرفه اي خود , از مشاركت در اين سلاخي ها بري باشند.من به سهم خود از ايشان متشكرم اما بايد ديد ساير همكاران ايشان تا چه حد اين پيشنهاد شرافتمندانه را جدي مي گيرند.
كارگردان : ناصر تقوايي
بازيگران : اكبر مشكين – ثريا قاسمي
محصول 1352- 1349
مدت زمان نمايش : 84 دقيقه
يكي از بهترين و حرفه اي ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران كه نظير آن كم ساخته شده است.فيلمي كه با استفاده آگاهانه از ابزار سينما ساخته شده و نشان از هوشمندي و تسلط كارگردان بر دستور زبان سينما دارد. فضاسازي فيلم كه عالما" و عامدا" به ساده ترين و در عين حال خشن ترين شكل موجود به تصوير كشيده شده و مكمل طراحي صحنه آن مي باشد ,استفاده از نورپردازي سايه روشن كه نمونه آن را كم تر در سينماي ايران به ياد داريم و اغلب يادآور دلهره هاي اكسپرسيونيستي است و در خلق فضاي وحشت دروني و پوچي آدم ها نقشي كليدي ايفا مي كند , فيلم برداري با عمق كانوني زياد كه همه اجزاي ميزانسن را در بر مي گيرد و به نوعي ديگر بازتاب دهنده تنهايي و بي حاصلي آدم ها است , ضرباهنگ كند تدوين و تاكيد بر حركت در ميزانسن , انتخاب صحيح بازيگران براي ايفاي نقش ها خصوصا" اكبر مشكين با آن صورت سرد و سنگين و ثريا قاسمي با چهره اي كه نمايانگر معصوميتي از دست رفته مي باشد , استفاده بسيار هوشمندانه از عنصر صدا و سكوت ( كه شخصا" آن را در تاريخ سينماي ايران بي نظير يا كم نظير مي دانم ) و بالاخره كارگرداني استادانه ناصر تقوايي باعث خلق فيلمي شده كه لذت تماشاي آن ( عليرغم موضوع تلخش ) تا مدت ها در ذهن بيننده باقي مي ماند. نقاط قوت فيلم ( از نظر ساختاري ) به حدي است كه مسائل محتوايي و ارجاعات فرامتني آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد و فيلم را صرف نظر از محتواي آن نيز تبديل به اثري ديدني و ماندگار مي كند ( خصيصه اي كه فيلم هاي اندكي از آن برخوردارند). فيلم داراي سكانس هاي زيباي متعددي است كه به عنوان نمونه بايد از صحنه اي ياد كرد كه سرهنگ ( اكبر مشكين) براي اولين بار پس از حضور در تهران پا به خيابان مي گذارد و به شكلي ناخوداگاه به سمت دانشكده افسري كشيده مي شود.در اين صحنه , او لنگ لنگان از عمق كادر و به تدريج به پيش زمينه تصوير نزديك مي شود و حركات او را يك مارش نظامي همراهي مي كند.اين بخش به خوبي نمايانگر حسرت فروخورده سرهنگ از روزگار خوش گذشته و دوران اقتدار و صلابت او ( كه ديگر به پايان رسيده است ) مي باشد.در انتهاي فيلم , سرهنگ در اوج درماندگي و در حالي كه از نظر جسمي و روحي كاملا" از هم پاشيده شده است از دنيا مي رود و زني ساده و بي دست و پا را در دنيايي مملو از پليدي و دروغ و نيرنگ تنها مي گذارد. چهره معصوم و چشمان بي فروغ ثريا قاسمي كه نشانگر سادگي ( و تاحدي بلاهت و بي خبري او از اوضاع و احوال پيرامونش است ) فراموش نشدني است.
کارگردان : خسرو هریتاش
محصول ۱۳۵۰
فيلمي كه قصد طرح مسائل بسيار پيچيده را دارد اما به دليل عدم انسجام و پراكنده گويي و روشنفكر زدگي , در هيچ موردي به هيچ نتيجه اي نمي رسد.كارگردان قصد داشته فيلمي " متفاوت " از جريان سينماي رايج آن سال ها خلق كند اما نبود يك قالب و سبك سينمايي مناسب و سنجيده از يك سو و وارد شدن به مباحث بسيار خاص از سوي ديگر باعث شده تا فيلم اثري خنثي از كار درآيد كه نه شباهتي به سينماي تجاري مد روز دارد و نه قادر است مسائل مهمي را كه ادعاي طرح و بررسي آن ها را دارد به سرانجام مقصود برساند.فيلم فاقد داستان و روايت به معناي واقعي است و شخصيت هاي آن همان طور كه بدون هيچ گونه مقدمه اي وارد مي شوند در پايان نيز بدون باقي گذاردن هرگونه رد و اثري , از دايره ماجراهاي پراكنده فيلم خارج مي شوند.در اين فيلم همه چيز هست : فلسفه غرب و شرق , ايمان به شفاي الهي , مراسم قالي شوئي در مشهد اردهال و موضوع هاي متعدد ديگري كه متاسفانه هيچ يك از آن ها به طور عمقي مورد بررسي قرار نمي گيرند و معلوم نيست كارگردان از طرح آن ها چه قصدي داشته است.قالب سينمايي و سبك بصري فيلم نيز تفاوتي با نمونه هاي تجاري سال هاي 40 و 50 ندارد.تنها كورسوي اميد در اين فيلم , تدوين آن است كه به نظر مي رسد برخلاف ساير جنبه هاي ساختاري و متني , اندك دقتي در آن به كار گرفته شده است.
کارگردان : جیمز فولی
بازیگران : آل پاچینو - اد هریس - جک لمون - کوین اسپیسی - آلک بالدوین - آلن آرکین
محصول ۱۹۹۲
مدت زمان نمایش : ۱۰۰ دقیقه
فيلم , كه با اقتباس از نمايشنامه اي نوشته ديويد ممت ساخته شده ( خود ممت اقتباس از نمایش نامه را انجام داده است)نمونه اي از يك " درام بسته بندي شده " يا Canned Drama است كه فقط در دو لوكيشن دفتر كار و رستوران چيني ها مي گذرد اما كارگرداني , شخصيت پردازي , فيلم نامه , بازيگري و خصوصا" ديالوگ هاي فيلم به حدي جذاب و قدرتمند هستند كه بيننده فضاي بسته و لوكيشن هاي محدود فيلم را حس نمي كند و با دغدغه ها و نگراني هاي آدم هاي فيلم شريك و همراه مي شود.
سه شخصيت اصلي فيلم ( جك لمون , آل پاچينو و اد هريس) عليرغم اين كه در محيطي واحد و با هدفي واحد ( فروش املاك و كسب درآمد) كار مي كنند اما از نظر خصوصيات روان شناختي هويتي كاملا" مستقل و جدا از هم دارند. آل پاچينو فردي فعال , تودار و هوشمند است كه بدون اشاره به نيت واقعي خود و با به كارگيري روش هاي غيرمستقيم , به مشتري ( قرباني ! ) خود نزديك مي شود و زماني كه حس مي كند به حد كافي او را آماده كرده , نيت اصلي خود را برملا مي سازد.اما اد هريس فردي عصباني , تندخو , زودرنج و عجول است كه طاقت سروكله زدن با مشتري را ندارد و از همان ابتداي بحث , با ناپختگي نيت خود را آشكار مي كند. جك لمون نيز از لحاظ روان شناسي در دسته آدم هاي " مهرطلب " جاي مي گيرد.او انساني خجول , ماخوذ به حيا و داراي نرمش اخلاقي است كه همواره در پي جلب محبت طرف مقابل برمي آيد و به ندرت از كوره در مي رود.مدير اين دفتر ( با بازي كوين اسپيسي ) نيز شخصيتي مستقل دارد.او نمونه بارزي از مديري خشن و بي رحم و در عين حال مطيع اوامر و آلت دست مديران رده بالا است كه هيچ نزديكي و سنخيتي با كارمندان خود ندارد و فقط دستورات را اجرا مي كند.شخصيت جداافتاده او از طريق دفتر كارش كه به نوعي برج عاج شبيه است به خوبي به بيننده منتقل مي شود.
نكته فوق العاده اي كه در فيلم نامه وجود دارد و پيش بيني آن براي بيننده تقريبا" غيرممكن مي نمايد موضوع سرقت آدرس ها توسط جك لمون است كه تماشاگر پس از اعتراف او و روشن شدن موضوع تازه در مي يابد كه پيشنهاد Dave ( اد هريس ) به يكي از همكاران براي سرقت آدرس ها , توسط او پذيرفته نشده و بالطبع كل نقشه آن دو منتفي شده است ولي جك لمون كه از همان ابتدا با عجز و لابه نزد مدير دفتر خواستار آدرس ها بوده است دست به سرقت زده تا خود و دخترش را كه در بيمارستان بستري است از ورطه هلاك نجات دهد. فيلم , نمونه روشني از اسارت انسان در محيطي ناسالم و ماليخوليايي است.
کارگردان : استفن دالدری
بازیگران : نیکول کیدمن - جولین مور - مریل استریپ - اد هریس
محصول ۲۰۰۲
مدت زمان نمایش : ۱۱۴ دقیقه
فيلمي از لحاظ ساختار به غايت " سينمايي " كه جذابيت خود را مديون تدوين استادانه و موسيقي متن رويايي و نقش آفريني فوق العاده نيكول كيدمن , جولين مور و مريل استريپ است.رفت و برگشت هاي فيلم كه با قطع هاي به موقع و بجا صورت مي گيرد بيننده را در سرگذشت سه زن اصلي فيلم سهيم مي كند و با گذري موج گونه ,حالتي شناور و پويا به فيلم مي بخشد.آيا مي توان بازيگران ديگري به جز " اين سه زن " را در نقش هايي كه ايفا كرده اند تصور كرد؟ بازي استثنايي و هنرمندانه نيكول كيدمن در نقش ويرجينيا وولف ( كه جايزه اسكار را براي او به ارمغان آورده است) هوش از سر بيننده مي ربايد و تماشاگر را مسحور خود مي كند.فيلم را بايد بارها و بارها ديد و شنيد.فيلمي براي تمام فصول.
اگر تا به حال موفق به تماشاي فيلم 300 نشده باشيد به احتمال قوي حرف و حديث هاي پيرامون اين فيلم و توهين هاي آشكاري كه به ناحق و به شكلي ناجوانمردانه و نابخردانه به تمدن و فرهنگ ايران در اين فيلم روا داشته شده است را شنيده ايد. هدف از نگارش اين مطلب بررسي فيلم 300 از جنبه هاي گوناگون و به دور از هيجان ها و عكس العمل هاي بلافصلي كه در روزهاي ابتداي نمايش اين فيلم در بين ايرانيان ايجاد شد و خشمي كه گريبان هر ايراني وطن پرستي را گرفت مي باشد.
مشخصات فيلم
كارگردان:Zack Snyder
ژانر : اكشن / ماجراجويانه
تاريخ نمايش (در آمريكا) : 9/3/2007
مدت زمان فيلم : 1 ساعت و 57 دقيقه
رتبه بندي MPAA : درجهR ( خشونت ، برهنگي، صحنه هاي جنسي)
بازيگران : Gerard Butler,Lena Heady,Dominic West,David Wenham,Rodrigo Santoro
فيلم نامه : Zack Snyder,Kurt Johnstad,Michael B.Gordon (براساس كتابي به همين نام نوشته فرانك ميلر و لين وارلي)
محصول : آمريكا ، 2007
داستان فيلم
داستان فيلم 300 ، به نبردي كه در سال 480 قبل از ميلاد بين ايرانيان (در زمان پادشاهي خشايارشاه) و قوم اسپارت ( در زمان حكومت لئونيداس) در تنگه ترموپيل درگرفت و در تاريخ نيز با عنوان نبرد ترموپيل ثبت شده است مي پردازد.در اين فيلم، تعداد 300 نفر از سربازان اسپارتي با شجاعت و شهامت غيرقابل وصفي به دفاع از شهر و ديار خود مي پردازند و در مدتي طولاني و بدون اين كه حتي يك نفر از سربازان اسپارتي كشته شوند در مقابل سپاه خشايارشاه مقاومت مي كنند و عليرغم اين كه سپاهيان ايران از انواع و اقسام ادوات پيشرفته جنگي و حيوانات عظيم الجثه اي مثل فيل هاي غول آسا ،انسان هاي عجيب الخلقه و هيولاهايي كه از فيلم هايي مثل ارباب حلقه ها به عاريت گرفته شده اند استفاده مي كنند، سربازان اسپارتي موفق مي شوند اين سپاه عجيب و غريب را دست به سر كنند و از كشته هاي آنان پشته بسازند و مدخل ورود به شهر را كه تنگه اي به نام دروازه جهنم است با اين كشته ها مسدود كنند و همين كشته ها را بر سر سپاهيان نگون بخت خشايارشاه آوار كنند و گروهي ديگر از آنان را به دريا بريزند.
اگر كسي چنين داستاني را براي شما تعريف كند امكان دارد از شنيدن آن اصلا" متعجب نشويد چون اگر با سينماي سرگرمي ساز آمريكا و جهت گيري استوديوهاي هاليوود آشنايي داشته باشيد مي توانيد اين فيلم را جزو آن دسته از بيشمار فيلم هايي قلمداد كنيد كه هر ساله در كمپاني روياسازي هاليوود توليد مي شود و چه بسا كه همه ما نيز (با كمي شرمساري) شيفته و تشنه تماشاي اين نوع فيلم ها باشيم.اما مشكل اصلي زماني بروز مي كند كه خودتان اين فيلم را ببينيد.اگر تا به حال فكر مي كرديد كه ايرانيان باستان، مردمي بافرهنگ و تمدن پيشرفته (و البته از نژاد سفيد آريايي ) بوده اند كه اولين سيستم پستي را ابداع كرده اند يا جزو اولين اقوامي بوده اند كه به سدسازي پرداخته اند و نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر را به رشته تحرير درآورده اند يا اولين ( و تنها) ملتي هستند كه فرمانده نيروي دريايي آنان يك زن (آرتيميس) بوده است و نزديك به 1000 سال قبل از جان لاك و توماس هابز، اجتماع را به طبقات و صنوف مختلف تقسيم بندي كرده بودند و براساس سودمندي هر يك از طبقات اجتماعي،حقوق مادي و معنوي خاصي براي آنان در نظر گرفته بودند و خيلي از مسائل اجتماعي و سياسي ديگر براي اولين بار در دوران حكومت آنان پايه گذاري شده است سخت در اشتباه بوده ايد! چون براساس روايت كارگردان و نويسنده فيلم 300،خشايارشــــاه غول بي شاخ و دمي با نزديك به 3 متر قد ، شهوت ران، غرق در جواهرات و زينت آلات زنانه ،خونخوار،جبار و شگفت انگيزتر از همه اين موارد، سياه پوست بوده كه بنا به گفته يكي از سرداران او در بخشي از فيلم، قصد او به اسارت گرفتن زنان ، كودكان و سالمندان و به خاك و خون كشيدن و مثله كردن مردان و سربازان اسپارتي است (اگر تصور مي كنيد در بيان اين موارد ذره اي اغراق شده است مي توانيد به DVD فيلم و ديالوگ هاي آن مراجعه كنيد).زماني كه براي اولين بار،هيبت خشايارشاه را مي بينيم او بر سريري فوق العاده بزرگ كه بر گرده صدها برده حمل مي شود تكيه زده است و براي پياده شدن از اين اريكه غول آسا، با خشونتي باورنكردني از روي اين بردگان بينوا رد مي شود.
اما در طرف ديگر ماجرا،سربازان و مردم اسپارت قرار دارند.مردمي به غايت هوشمند،جنگجو،شجاع،عضلاني وطرف دار صلح و آزادي كه براي به اسارت گرفته نشدن زنان و فرزندان شان،300 نفر از بهترين سربازان خود را بسيج مي كنند تا با سپاه خشايارشاه سفاك به مقابله برخيزند ( و البته براي اين كه بيننده با گوشه اي از صفات پسنديده و جوانمردي اسپارتيان آشنا شود،در همان ابتداي فيلم ،فرستاده سپاه خشايارشاه را به جرم اين كه با ملكه به درشتي سخن گفته گردن مي زنند و به چاه مي اندازند!).همه ساكنان اسپارت در تمام مدت فيلم،دو كلمه را مدام تكرار مــــــــــي كنند:آزادي،افتخار.گويا در هيچ نقطه ي ديگري از جهان،مردم با اين كلمات آشنا نيستند و اين؛اسپارتيان بوده اند كه اين واژه ها را اختراع و به نام خود ثبت كرده اند.
فيلم به عنوان فيلم
فيلم 300،به عنوان يك فيلم سينمايي و بدون توجه به ارجاعات فرامتني آن (كه در ادامه اين مطلب به بررسي آن خواهيم پرداخت) فيلمي بد و ناشيانه است كه هيچ يك از قواعد سينما در آن رعايت نشده است.فيلم عملا" فاقد فيلم نامه،شخصيت پردازي،سببيت،طراحي صحنه،كاراكتر (به عنوان اصلي ترين عنصر فيلم ) و تمام آن چيزهايي كه ساختار يك فيلم سينمايي (Feature Film) را شكل مي دهد و در نقد و بررسي يك فيلم بايد به آن ها پرداخت مي باشد. اين فيلم در Virtual Studios و با استفاده از CGI يا Computer Generated Image( تصاوير ايجاد شده توسط كامپيوتر ) " خلق " شده به همين دليل ، 300 را نمي توان در زمره Feature Filmها به حساب آورد و آن را حداكثر بايد يك بازي كامپيوتري خشن محسوب كرد.Tom Charity در مقاله اي كه در سايت CNN درج شده در مقايسه فرآيند ساخت 300 با فيلم گلادياتور مي نويسد:" رايدلي اسكات (كارگردان گلادياتور)، گروه خود را به مالت،مراكش و انگلستان برد.اما اشنايدر،اسپارت باستان و نبرد معروف ترموپيل – جايي كه 300 سرباز اسپارتي در مقابل حمله 100000 هزار نفر به مقابله پرداختند—را بدون اين كه Virtual Studio در مونترال را ترك كند بازتوليد كرد.300 ،بين بازيگران واقعي و يك دنياي انيميشن گرافيكي سرگردان است.جنگي كه در اين فيلم تصوير مي شود از نوعي است كه شما در يك بازي ويدئويي مي بينيد ... ترموپيل،به هيچ وجه شبيه نقطه دوردستي در يونان نيست بلكه بيش تر شبيه به دنياي درون يك بازي كامپيوتري مــــــــي باشد". بنابراين شما با تماشاي اين فيلم نمي توانيد انتظار مواجهه با اثري مثل گلادياتور،اسكندر ،پرل هاربر يا حتي تايتانيك (كه در ساخت و توليد آن ها استفاده زيادي از تكنيك هاي گرافيك كامپيوتري شده و علي رغم تمام ضعف ها و كاستي هاي شان جزو فيلم هاي سينمايي طبقه بندي مي شوند و در عين حال داراي نقاط قوتي هم هستند) را داشته باشيد.در 300،شما با يك بازي به غايت خشن كامپيوتري روبه رو هستيد كه آدمك هاي آن در محيطي مجازي به سلاخي هم مشغول اند.
يكي ديگر از آزاردهنده ترين نقاط ضعف 300،صداي راوي(Narrator) است كه تمام اتفاقاتي را كه بيننده مي بيند دوباره نقل مي كند و او نيز به شكلي كلافه كننده دو واژه آزادي و افتخار را كه در طول فيلم از دهان تمام آدم ها شنيده ايم تكرار مي كند.
ارجاعات فرامتني
اگر فيلم 300 توسط كارگرداني صاحب نام و با استفاده از يك فيلم نامه منسجم و بازيگران معروف ساخته شده بود و حاصل كار از منظر سينمايي يك فيلم خوب و متعارف از كار درآمده بود آيا مي توانستيم از محتواي آن صرف نظر كنيم و اين فيلم را همانند ساير آثار هاليوودي با خيال راحت به تماشا بنشينيم؟ شكي نيست كه مشكل ما ايرانيان ( و هر انسان منصف ديگري در سرتاسر جهان ) با اين فيلم به هيچ وجه به ساختار سينمايي آن مربوط نمــي شود و عليرغم نقشي كه ساختار يك فيلم در پذيرش يا عدم پذيرش آن توسط تماشاگر ايفا مــــــــي كند؛ در اين مورد خاص،فرم اثر هيچ اهميتي ندارد ؛بلكه مشكل اصلي اين فيلم توهيـن هاي آشكار و دروغ پردازي هاي غيرمنصفانه اي است كه به ايران و ايراني نسبت داده شده و چهره اي كه از تمدن و فرهنگ ايران در اين فيلم به تصوير كشيده شده فاقد هر نوع سنديت و مابه ازاي تاريخي است.تصويري كه كارگردان فيلم از خشايارشاه و سپاه او و ساير ايرانيان ارائه مي كند از نفرتي سرشار نشات گرفته است.كاملا" مشخص است كه فيلم نامه نويس و كارگردان هيچ تصوري از تمدن كهن ايران نداشته اند و براي نگارش فيلم نامه و ساخت فيلم - به جز اين نفرت - به هيچ منبع ديگري مراجعه نكرده اند.البته نبايد از نظر دورداشت كه در اين مسير انگيزه هاي سياسي نيز دركار بوده است.فيلم 300 درست در زماني اكران مي شود كه تنش بين ايران و امريكا بر سر مسائل هسته اي به بحراني ترين نقطه خود در طي چند ماه اخير رسيده و رسانه ها و سياست مداران آمريكايي مدام از احتمال حمله نظامي به ايران صحبت مي كنند.اگر بهانه لشگركشي آمريكا و متحدانش به عراق و افغانستان مبارزه با تروريسم و نابودي سلاح هاي كشتار جمعي صدام حسين و جلوگيري از گسترش نفوذ طالبان در جهان بود،اين بار سياست مداران نومحافظه كار آمريكايي براي توجيه حمله نظامي احتمالي خود به ايران دست به دامان رسانه پرمخاطب ، جذاب و قدرتمند سينــــما شده اند و با نمايش چهره اي خشن و غيرانساني از ايرانيان درصدد زمينه چيني و آماده سازي افكار عمومي آمريكا برآمده اند.بايد توجه داشت كه سياست مداران آمريكايي خيلي بيش تر از زمان حمله به عراق و افغانستان به اين آماده سازي افكار عمومي نيازمندند زيرا دامنه اعتراضات مردم آمريكا و پدر و مادراني كه فرزندان خود را در جنگ با عراق و افغانستان از دست داده اند سرتاسر اين كشور را فراگرفته و از سوي ديگر،تبعات مالي و اقتصادي اين دو جنگ و عدم دستيابي آمريكا به اهدافي كه با استناد به آن ها اين جنگ ها را آغاز كرده بود تاثيري نامطلوب در جامعه آمريكا برجاي گذاشته و ظواهر امر نشان مي دهد كه مردم آمريكا به هيچ قيمتي حاضر به درگير شدن در جنگي ديگر نيستند.سازندگان فيلم براي رسيدن به اين هدف ، دشمن را به اندازه اي بزرگ جلوه داده اند كه هر عقل سليمي مبارزه و مقاومت در برابر چنين دشمني را عين شجاعت و بلكه واجب بپندارد.در سرتاسر فيلم،خشايارشاه خود را پادشاه و خدا خطاب مي كند و اطرافيان او نيز بدون كوچك ترين اعتراضي اين مقام خدايي را مي پذيرند.اين در حالي است كه هيچ يك از پادشاهان ايران باستان ادعاي خدايي نداشته و قبل از اسلام،پيرو دين زرتشت و قائل به وحدانيت بوده اند. سخنان لئونيداس نيز كه براي تهييج و تحريك سربازان تحت فرمان خود ايراد مـــــي كند شباهت شگفت انگيزي به نطق هاي جورج بوش دارد.در بخشي از فيلم و پس از اين كه فرزند يكي از سرداران او به دست ايرانيان كشته مي شود او رو به سربازان خود مـــــي گويد: "بچه ها! ما نه تسليم مي شويم و نه عقب نشيني مي كنيم.در اين مكان دوران جديدي آغاز مي شود.دوراني كه ما براساس اصول مردم اسپارت از آزادي خود دفاع كرديم".از سوي ديگر،نطق كوبنده اي كه همسر لئونيداس در برابر شوراي اسپارت و براي قانع كردن آنان به اعزام تمام نيروهاي نظامي به منطقه نبرد ايراد مـــــي كند نيز جالب توجه و يادآور نطق هاي مختلف رئيس جمهور آمريكا براي قانع كردن اعضاي كنگره به اعزام نيروهاي بيش تر به عراق است.او در اين خطابه و در حالي كه نوري آبي رنگ تقدسي آشكار به او مي بخشد مي گويد:" مردان شورا! من فقط به عنوان ملكه شما در برابرتان نايستاده ام.من به عنوان يك مادر،يك همسر و يك شهروند اسپارتي در برابر شما حاضر شده ام.من با دردي عظيم به نزد شما آمده ام.من به نمايندگي از لئونيداس به اين جا نيامده ام زيرا عمل او،خود بيان گر شجاعت او است.من به خاطر صداهايي كه شنيده نمي شوند ؛صداي مادران،پدران،پسران و دختران و صدها خانواده اي كه خون عزيران شان به خاطر ما ريخته شده است اين جا هستم.ما بايد تمام نيروهاي مان را به نبرد اعزام كنيم؛نه براي نجات خودمان بلكه براي نجات فرزنـــدان مان،ما بايد ارتش مان را براي حفظ آزادي،عدالت،نظم و قانون و براي حفظ عقل و خرد و شعور و مهم تر از همه براي حفظ اميد به جنگ اعزام كنيم.تصميم گيري شما،بازتابي است از شجاعت و شهامت سربازان ما كه براي هميشه در صفحات تاريخ ثبت خواهد شد".
نظرات ديگران
سايت MSN.com در گزارشي كه از بازتاب هاي نمايش اين فيلم در روزنامه ها و رسانــــه هاي ايران تهيه كرده است مي نويسد" حتي برخي از ريويو نويسان آمريكايي نيز به خط داستاني ضدايراني فيلم و نمايش چهره ايرانيان به عنوان ملتي فاسد ، منحط ، شهوتران و ديوسيرت؛در مقابل يونانيان والامنش و شرافتمند اشاره كرده اند".
اما متاسفانه اكثر مطالبي كه از سوي منتقدان سينما در مورد اين فيلم نوشته شده بدون هيچ اشـــاره اي به ارجاعات فرامتني آن،فقط به ستايش از نوآوري هاي تكنيكي و كامپيوتري آن پرداخته است.حتي منتقدان معتبري همچون جيمز براردينللي (ازReelViews) و تاد مك كارتي (ازVariety) نيز با ناديده گرفتن توهين هاي آشكار فيلم ،آن را "يك پروژه عظيم در حد فيلم هايي چون شبح اپرا و Tomb Rider " ،" نمايش قهرماني يك ملت در مقابله با سپاهياني عجيب و شكست ناپذير... شاهكاري از تصاوير مهيج و خيره كننده"، توصيف كــرده اند.در بين اين ستايش هاي بي حد و حصر ،Stephen Hunter از سايت Washingthon Post.com فيلم را " اثري شرم آور و سندي غلوآميز از فردي با بهره هوشي پائين تر از 20 " وصف كرده است .راجر ايبرت منتقد بسيار مشهور Chicago Suntimes كه نظرات او نقش موثر و تعيين كننده اي در سرنوشت فيلم هاي روي پرده دارد ،در سايت خود هيچ اشاره اي به فيلم نكرده است.اما همانطور كه اشاره شد نقدهاي منصفانه اي كه اين فيلم را از زاويه و ديدگاهي بيطرفانه مورد بررسي قرار داده باشد بسيار معدود و انگشت شمار هستند.
چه بايد كرد؟
فيلم 300 از زمان نمايش،با واكنش هاي متفاوتي از سوي ايرانيان مواجه شده است و افراد مختلفي از طيف هاي فكري و سياسي مختلف به پخش اين فيلم اعتراض كرده اند و با تهيه بيانيه ها و طومارهاي اينترنتي و يا تجمعات گوناگون به ابراز مخالفت با اين فيلم پرداخته اند اما شايد بهترين راه مقابله با اين فيلم و فيلم هايي با مضمون مشابه،استفاده از همان رسانه قدرتمند سينما باشد.فيلم هاي ارزشمندي كه در سال هاي اخير در داخل كشور و توسط كارگردانان صاحب نام ساخته شده اند بنا به دلايل گوناگون هرگز فرصت وشانس پخش گسترده و بين المللي را پيدا نكرده اند و فيلم هاي ايراني كه موفق شده اند در كشورهاي خارجي به نمايش درآيند فقط در محيط هاي محدود دانشگاهي ،سينماتــــــــــك ها،موزه ها يا بزرگداشت هايي كه هر از چندي براي كارگرداني خاص برگزار مي گردد نمايش يافته اند.بنياد سينمايي فارابي و معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي توانند در حركتي برنامه ريزي شده و البته مداوم و دنباله دار ،فيلم هاي ارزشمند ايراني را با تهيه زيرنويس به زبان هاي مختلف برروي DVD تكثير و در حجمي گسترده از طريق بازارهاي فيلم و يا به وسيله وابستگي هاي فرهنگي ايران در كشورهاي مختلف و يا با به كارگيري هر روش ديگري كه بتواند پخش گسترده اين فيلم ها را تضمين كند در كشورهاي جهان توزيع كنند.اين،دقيقا" همان روشي است كه ساير كشورها براي عرضه محصولات سينمايي خود از آن بهره مي گيرند .لازم نيست كه مسئولان كشور در اين راه به فكر كسب سود و درآمد باشند زيرا نتيجه اي كه از اين حركت عايد كشور مي شود به هيچ وجه با پول و دلار و ريال قابل اندازه گيري نيست.در دنياي مدرن بايد با ابزار مدرن پا به عرصه نبرد گذاشت.
انسان همیشه درگیرودار یک اندیشه است و با شوریدگی تمام به دنبال جواب سوال خود می گردد.حتی در این جستجو برای درک حقیقت تا بدان جا پیش می رود که خویشتن خویش را نیز فدا مـی کند.او این بینش را مدیون آزمایش ها و تجربه های فردی خود است . (آندری تارکوفسکی. )
"به روز بودن" و استفاده از ابزار دنياي مدرن ( و حالا پست مدرن ) از خصايص اصلي ما آدم هايي است كه خوشبختانه در دوره اي زندگي مي كنيم كه وسائل ارتباط جمعي جديد مانند اينترنت , ماهواره , تلويزيون هاي كابلي و … مرزها را از ميان برداشته و به ما امكان مي دهد با فراغ بال و آسودگي روبروي سيستم هاي مدرن و كامپيوترهاي مان بنشينيم و عقايد و نظرات خود را با ديگراني از سرتاسر دنيا و در دهكده اي جهاني به اشتراك بگذاريم. به همين دليل معتقدم كه نوشتن وبلاگ , وسوسه اي است كه بالاخره روزي گريبان همه كساني را كه به نوعي " دغدغه اي " در سر دارند را خواهد گرفت و دير يا زود همه ما " در كوزه خواهيم افتاد " .
در مورد آثار سينمايي ، شخصا" اعتقادي به " تاريخ مصرف " ندارم.به محض اين كه فيلمي از ذهن نويسنده و كارگردان بر نوار سلولوئيد يا رسانه ديجيتال ثبت شد خصلتي دائمي و پايدار پيدا مي كند.بارزترين وجه مشخصه آثار هنري اين است كه بازتابي از اوضاع و احوال زمانه خود هستند ، بنابراين حداقل سودي كه از ديدن فيلم هاي سينمايي مربوط به گذشته عايد بيننده مي شود اين است كه با اوضاع و احوال اجتماعي ، فرهنگي و سياسي زمان ساخت فيلم آشنا مي شود.ضمنا" تماشای دوباره فیلم ها منجر به کشف جنبه هایی از فیلم می شود که شاید در زمان پخش توجهی به آن ها نشده ولی با گذر زمان خود را نمایان می سازند.
به همين دليل در اين وبلاگ سعي كرده ام ضمن پرداختن به مسائل جاري سينماي ايران و جهان ، گاهي نيز به گذشته نگاه كنم و نكته اي را كه به نظرم در فيلمي برجسته بوده بيان كنم.بنابراين تعجب نكنيد از اين كه در لابلاي مطالب وبلاگ از انواع و اقسام فيلم هاي سينماي ايران و جهان كه شايد قرابتي با هم نداشته باشند نمونه اي ذكر كرده ام.
انتخاب نام آگرانديسمان براي اين وبلاگ دو دليل دارد.دليل اول ،علاقه ام به فيلم هاي آنتونيوني به طور عام و فيلم آگرانديسمان او به طور خاص و دليل دوم ، الهام گرفتن از مفهوم جستجو و كشف حقايق نهفته كه اساس اين فيلم را تشكيل مي دهد براي نوشتن اين وبلاگ بوده است.