تبليغاتX
آگرانديسمان
تاملاتی در باب سینما
http://khabaronline.ir/detail/193024/culture/cinema


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 21:38  توسط اردوان وزيري  | 

بی‌اعتنایی جیرانی و برنامه‌ی هفت دیشب 1390/10/16 به مهم‌ترین یا حداقل جنجالی‌ترین خبر مربوط به سینمای ایران نشان داد صدا و سیمای ضرغامی تا چه حد از طرح مسئله در رسانه‌ی ملی وحشت دارد و جالب این که سه روز بعد از انحلال خانه‌ی سینما توسط وزارت ارشاد، جیرانی دو تن از منتقدان متعلق به طیف رادیکال و دست راستی را جلوی دوربین برنامه‌ی هفت نشاند تا در بحثی بسیار بی‌ربط که آشفته‌گی از سر و روی آن می‌بارید به مدح و ثنای ضرغامی در دوران تصدی در وزارت ارشاد بپردازند و به نادر طالب‌زاده فرصت دهد تا ضرغامی را ناجی سینمای ایران معرفی کند. جیرانی نیز سنگ تمام گذاشت و با نمایش چهره‌ی خندان و فاتح ضرغامی در مراسم مختلف مُهر تائیدی بر اظهارات طالب‌زاده زد تا بدین ترتیب موقعیت خود را در صدا و سیما بیش از پیش تثبیت کند. مضحک‌تر از همه‌ی این یقه‌درانی‌های ارباب و رعیتی‌مآب، توضیح ناشیانه‌ی جیرانی در ابتدای برنامه بود که با حالتی درمانده گفت قصد داشته از طیف موافق و مخالف تصمیم وزارت ارشاد دعوت کند تا در مناظره‌ای رو در رو شرکت کنند که متاسفانه امکان عملی شدن این تصمیم فراهم نشده و قصه را به برنامه‌ی هفته‌ي آینده حواله کرد. اما حضور تلفنی و ناگهانی احمدرضا درویش و حرف‌هایی که از سر دلسوزی و عصبانیت و با بغضی "فرونخورده" به زبان آورد جیرانی را در عملی انجام شده قرار داد و او را مجبور کرد تا انتها به حرف‌های درویش گوش کند و جسارت درویش، پای جواد شمقدری را هم به برنامه باز کرد. البته "توجیهات" شمقدری و تلاش او برای تائید حرکت وزارت ارشاد و قانونی جلوه دادن آن و نظر موافق طالب‌زاده و فراستی هم نتوانست زهر سخنان درویش را تعدیل کند. شجاعت درویش در مقابل بزدلی جیرانی و مهمانان برنامه یک بار دیگر اثبات کرد: هنر برتر از گوهر آمد پدید.

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 15:12  توسط اردوان وزيري  | 

Reed Johnson- لوس‌آنجلس تایمز- چهاردهم دسامبر 2011

یاسمینا رضا هرگز قصد نداشت فیلمی بر اساس نمایش‌نامه‌ی "خدای کشتار" خود که درامی تکان‌دهنده درباره‌ی یک نزاع کودکانه بین دو پسر بچه در زمین بازی است و منجر به منازعه بین والدین آن‌ها می‌شود بسازد. اما وقتی یک از دوستان قدیمی او پیشنهاد ساخت فیلمی براساس این نمایش‌نامه را به او داد، این نمایش‌نامه‌نویس مقیم پاریس دقیقا می‌دانست به چه تیپ کارگردانی برای ساخت این فیلم نیاز دارد: یک استاد مسلم در حوزه‌ی طنزهای مرگ‌بار، یک کارگران حرفه‌ای در خلق و بارور ساختن تنش در فضاهای تنگ روان‌کاوانه و یک استاد خبره در به تصویر کشیدن تاریک‌ترین گوشه‌های قلب انسان. به عبارت دیگر، کسی مثل دوست یاسمینا که جرقه ساخت فیلم را در ذهن او روشن ساخت و بالاخره آن را کارگردانی کرد: رومن پولانسکی. اسم نمایش‌نامه به "کشتار" تغییر یافت، فیلم‌نامه توسط یاسمینا و پولانسکی نوشته شد و تعدادی بازیگر بسیار قدرتمند؛ جودی فاستر،کیت وینسلت، کریستُف والتز و جان.سی رایلی در آن نقش‌آفرینی کردند. "کشتار" در شانزدهم دسامبر در نیویورک و لوس‌آنجلس به نمایش در خواهد آمد.

یاسمینا در تماسی تلفنی از منزلش در پاریس با لهجه‌ی انگلیسی اندکی مردد خود به من گفت "رومن همه‌ی نمایش‌نامه‌های من را دیده بود و کارهای من را دنبال می‌کرد اما هیچیک از ما هرگز درباره‌ی همکاری با هم حرفی نزده بودیم. خود‌ِ من هم هیچگاه تمایلی به ساخت فیلم از نمایش‌نامه‌هایم نداشتم. البته پیشنهادهای بسیار زیادی به من شده بود اما هرگز پاسخ مثبت نداده بودم. دو سال قبل ما با هم مشغول گذراندن تعطیلات بودیم، او که نمایش‌نامه‌ را (به کارگردانی من) یک ماه قبل در پاریس دیده بود از من پرسید: آیا حقوق این نمایش‌نامه را برای ساخت فیلم می‌فروشی؟ من گفتم:نه و او گفت خیلی به این نمایش‌نامه علاقه‌مند شده است و من گفتم بله. برای من کاملا روشن بود که او مناسب‌ترین آدمی است که می‌تواند این کار را انجام دهد."

فیلم با تصویری کوتاه از یک زمین بازی آغاز می‌شود و ما پسر بچه‌ای را می‌بینیم که با چوب پسر دیگری را می‌زند. این صحنه به آپارتمانی در نیویورک پیوند می‌خورد که والدین این بچه‌ها یعنی ورونیکا(فاستر) که نویسنده است و همسر او مایکل (رایلی)، و یک وکیل دعاوی آلن (والتز) و همسر او آنت (وینسلت) دور هم جمع شده‌اند تا این مشکل را حل کنند. اما پیدا کردن یک راه‌حل صلح‌آمیز برای آن‌ها دردسرساز می‌شود. اتهامات اوج می‌گیرد، تنش افزایش پیدا می‌کند و پوسته‌ی نازک رفتار متمدنانه‌ی بزرگ‌سالان شروع به تحلیل رفتن می‌کند؛نتیجه‌ی همه‌ی این اتفاقات هم سرگرم‌کننده و هم تکان‌دهنده است.

یاسمینا گفته پولانسکی اصرار داشت برای اضافه شدن یک قطعه‌ی آبسورد و بامزه و نمایش کورسویی از امید که نمایش نامه فاقد آن است پایان آن را عوض کند: "پایان نمایش‌نامه خیلی غم‌انگیزتر،تاریک‌تر و نا امید‌کننده‌تر است اما رومن به این پایان علاقه‌ای نداشت." او به یاسمینا گفته بود:" من به دنبال چیزی بی‌رحم‌تر و به نوعی خوش‌بینانه‌تر هستم. نه خیلی خوش‌بینانه‌تر بلکه بازتر".

یاسمینا گفته تنها دلیلی که می‌توانسته برای تبدیل هر یک از کارهای صحنه‌ای خود به فیلم در ذهنش مجسم کند این بوده که اقتباس از آثار او ابعاد جدیدی به آن‌ها اضافه کند و او معتقد است فیلم پولانسکی به خوبی از عهده این کار برآمده و این موفقیت را نتیجه‌ی کار حرفه‌ای پولانسکی و کهکشانی از بازی‌گران بی‌نظیر او می‌داند. یاسمینا در مورد بازی‌گران فیلم می‌گوید:"آن‌ها در تمام فیلم عالی بودند به همین علت من بسیار هیجان‌‌زده بودم و اعتماد به نفس داشتم و یکهو متوجه شدم فیلم چه چیزی به نمایش‌نامه اضافه کرده است: کلوزآپ. شما حقیقتا می‌توانید به چهره‌ها،چشم‌ها و صدای بازی‌گران نزدیک شوید. شما می‌توانید از نزدیک به آن‌ها نگاه کنید و در عمق صمیمیت غرق شوید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1390ساعت 18:21  توسط اردوان وزيري  | 

هوگو، جدیدترین فیلم اسکورسیزی کارگردان برنده‌ی اسکار در تعطیلات آخر هفته‌ي قبل اکران شد و در رده‌ی پنجم فروش هفته‌گی قرار گرفت که با در نظر گرفتن این نکته که سینماهای نمایش‌دهنده هوگو نصف سینماهایی که بقیه‌ی فیلم‌ها را نمایش می دادند بود آمار بدی به شمار نمی‌رود. درواقع، در حالی که پارامونت در حال برنامه‌ریزی برای اکران گسترده‌ی فیلم در ماه دسامبر است فروش افتتاحیه هوگو بعد از جزیره‌ شاتر و The departed این فیلم را در جایگاه سوم فروش فیلمی از اسکورسیزی قرار داده است.

هوگو که براساس نوول سال 2007 برایان سلزنیک به نام "اختراع هوگو کابره" ساخته شده اولین تلاش اسکورسیزی برای ورود به دنیای کودکان و همچنین اولین فیلم 3-D‌(سه بعدی) این کارگردان بزرگ محسوب می‌شود. اسکورسیزی اخیرا به Deadline گفته بود "از زمانی که در سال 1953 اولین فیلم سه بعدی به نام خانه‌ی مومی (House Of Wax) را دیدم دوست داشتم با آن کار کنم". بنابراین اسکورسیزی به این فکر افتاد که می‌تواند در پروژه‌های بعدی خود 3-D را به کار بگیرد.

پروژه‌های بعدی اسکورسیزی از همین حالا مشخص هستند. این کارگردان اخیرا پشت صندلی کارگردانی قرار گرفت تا اقتباسی از نوول "مرد برفی، The Snowman" نوشته نویسنده‌ی نروژی جو نِسبو را بسازد اما زمان شروع تولید این فیلم هنوز اعلام نشده است. در عوض، اسکورسیزی قصد دارد برروی اقتباسی از نوول سکوت (Silence)  نوشته شوساکو اِندو (Shusaku Endo)  که داستان چند کشیش یسوعی را بازگو می‌کند که برای تبلیغ مسیحیت در ژاپن قرن هفدهم جان خود را به خطر می‌اندازند کار کند. اسکورسیزی در مورد سکوت به Deadline گفته "این یک داستان قوی و فوق‌العاده و از جهتی یک تریلر است اما مضمون اصلی آن به مسائل معنوی مربوط می‌شود".

پروژه بعدی، فیلم  "مرد ایرلندی-The Irishman"است؛ اقتباسی که ذهن اسکورسیزی را از سال 2010 به این طرف به خود مشغول کرده. این فیلم وقایع و رویدادهای زندگی یکی از اعضای سرشناس مافیا به نام Frank "The Irishman" Sheeran را روایت می‌کند و اسکورسیزی و رابرت دنیرو را یک بار دیگر در فیلمی در کنار هم قرار می‌دهد. اسکورسیزی اخیرا به MTV گفته بود که قصد دارد The Irishman را "سال آینده" بسازد در حالی که فعلا یک فیلم‌نامه‌نویس ناشناس برروی طرح دیگری از فیلم "فرانک سیناترا" که لئوناردو دی کاپریو نقش او را بازی خواهد کرد و ممکن است به صورت 3-D ساخته شود کار می‌کند.

به نظر می‌رسد پروژه بعدی اسکورسیزی هر چه که باشد استفاده از تکنولوژی 3-D در بین گزینه‌های انتخابی این کارگردان بزرگ جای خواهد داشت. او هفته گذشته به USA Today گفته بود "بخش مفرح و مطبوع فیلم‌سازی، تجربه‌ي چیزهای جدید است. روزی خواهد رسید که فیلم‌ها چیزی به جز هولوگرام نخواهند بود. من نیز دوست دارم یکی از این فیلم‌ها بسازم".

هوگو در حال حاضر بر پرده‌ي سینماها است و روایت‌گر داستان یک پسر بچه‌ی دوازده ساله یتیم (با نقش‌آفرینی آسا باترفیلد) است که در پاریس سال 1931داخل یک ایستگاه قطار زندگی می‌کند. هوگو که همواره وجود خود را از مامور ایستگاه (ساشا بارون کوهن) مخفی می‌کند با ایزابل (کلوئه مورتز) طرح دوستی می‌ریزد و سعی می‌کند آدم مکانیکی که توسط پدر ساعت‌ساز مرحومش (جود لا) ساخته شده است را تکمیل کند.فیلم هوگو قبل از اکران و در هیاهوها و پیش‌بینی‌های اسکاری توجه زیادی را به خود جلب کرده بود.
لینک خبر
http://www.reelz.com/movie-news/12443/why-martin-scorsese-wants-to-use-3-d-for-all-his-movies/

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1390ساعت 22:15  توسط اردوان وزيري  | 

راستش را بخواهید مدت‌ها است نشریات سینمایی را نمی‌خوانم ولی از آن‌جائی‌که گفته‌اند "ترک عادت موجب مرض است" مجله‌های سینمایی مورد علاقه‌ام را بنا به عادتی قدیمی و تقریبا 25 ساله هنوز هم می‌خرم و به معنای واقعی کلمه روی هم "تلنبار" می‌کنم. اما چند ماه پیش بود که در یکی از شماره‌های مجله فیلم،گزارشی از مراحل تولید "یه حبه قند" توجهم را جلب کرد و پرونده را تا آخرش خواندم و برای دیدن فیلم کنجکاو شدم. برای این کنجکاوی لااقل دو دلیل محکم داشتم. اولا زیر نور ماه و خیلی دور خیلی نزدیک را دوست داشتم و از طرفی حس می‌کردم فیلم‌سازی که این دو اثر را خلق کرده باید فردی دوست‌داشتنی و حتما قابل احترام باشد (که هست). دلیل دوم هم به نحوه‌ي تهیه گزارش و جزئیاتی که مجله فیلم چاپ کرده بود مربوط می‌شد که انصافا کاری حرفه‌ای و قابل تقدیر بود و بدجوری آدم را برای دیدن فیلم قلقلک می‌داد.

"یه حبه قند" را همان شب اول اکرانش در سینما آزادی دیدم و در آن سالن تاریک یکی از بدترین دو ساعت‌هایِ عمر‌ِ فیلم دیدنم را گذراندم. بعد از تمام شدن فیلم، هنوز معتقد بودم که رضا میرکریمی فردی محترم و فیلم‌‌سازی شریف است چون به رغم این که فیلم بدی ساخته بود اما بیننده را دست‌ کم نگرفته بود؛ به او توهین نکرده بود و با صداقت تمام فیلمی ساخته بود که در صورت توجه بیش‌تر می‌توانست به یکی از جذاب‌ترین آثار سینمای ایران بدل شود.بنابراین تصمیم گرفتم در اولین فرصت قلم و کاغذ بردارم و دق و دلی‌ام را بر سر فیلم و کارگردانش خالی کنم اما شرم و حیا و همان احترام و علاقه به میرکریمی و لذتی که از دیدن فیلم‌های قبلی او برده بودم مانع انجام این کار شد پس به خودم گفتم بی‌خیال شو و امیدوار باش که فیلم بعدی او فیلمی بهتر باشد؛ حتی بهتر از زیر نور ماه. به خیال خودم ماجرا به همین‌جا ختم به خیر شده بود اما وقتی درست از صبح روز بعد مطالبی را که درباره‌ی فیلم در نشریات مختلف چاپ شده بود خواندم دچار چنان حیرتی شدم که ابتدا تصور کردم یا من فیلم دیگری دیده بودم و یا مطالب چاپ شده به فیلم دیگری مربوط است! اما در یکی دو روز بعد این روند به شکلی افراطی ادامه پیدا کرد و نشریات سینمایی و غیرسینمایی و حتی روزنامه‌هایی که حجم مطالب سینمایی‌شان از یک ستون هم فراتر نمی‌رود با چشم‌پوشی از ضعف‌های آشکار فیلم،در ستایش لگام‌گسیخته از آن گوی سبقت از هم ربودند. متاسفانه منتقدان صاحب نام نیز با تعریف و تمجید افراطی از فیلم، آتش این هیپنوتیزم جمعی را تیزتر کردند. عده‌ای فیلم را با "قالی" مقایسه نمودند،گروهی دیگر آن را اثری "ملی" دانستند،تعدادی دیگر از منتقدان فیلم را همپای آثار آنتونیونی و جان فورد قلمداد کردند (اگرچه قصدم از نوشتن این مطلب به هیچ وجه نقد فیلم نیست و غرض اصلی‌ام را در انتها بیان خواهم کرد،اگر مقایسه‌ای در کار باشد "یه حبه قند" از برخی جهات به "دکامرون" و "داستان‌های کانتربری" و اصولا برداشت پازولینی از سینما شباهت دارد).با کمال تاسف میرکریمی هم با انتساب مضامینی موهوم مثل روایت مینیاتوری،عناصر روایی هنر ایرانی که تعریف روشنی از آن‌ها در دستور زبان سینما وجود ندارد، مسیر را برای اظهارنظرهای عجیب و غریبی مثل: این فیلم شخصیت اصلی ندارد،پس به تبع آن داستان ندارد ، مُبدع روایت ایرانی در سینما،تصاویر صد در صد ایرانی فیلم و خیلی چیزهای دیگر هموار کرد اما در این بین نه کارگردان فیلم و نه طرف‌دارن سرسخت آن به این نکته‌ی ساده و در عین حال بسیار مهم و پیچیده که بنیان هنر فیلم‌سازی بر آن بنا شده اشاره نکردند که بیننده فقط و فقط برای دیدن فیلم به سینما می‌رود و اگر کسی قصد دیدن فرش و قالی و مینیاتور و نقاشی داشته باشد حتما به گالری‌ها و موزه‌ها مراجعه خواهد کرد. فیلم یه حبه قند مجموعه‌ای مجرد و مجزا از "عکس هایی" زیبا است که هیچ ارتباط اُرگانیک یا منطقی با هم ندارند؛درست مثل این که نمایشگاهی از تک‌نقاشی‌های هنرمندان امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم و کوبیسم را در یک نمایش‌گاه گرد هم جمع کرده باشیم. و دقیقا به همین دلیل است که اعتقاد دارم میرکریمی را خطر منتقدان ستایش‌گر و بی‌منطق به شدت تهدید می‌کند. اگر او متوجه این خطر نشود و با اذعان به ضعف‌های آخرین فیلم خود به مسیر طبیعی فیلم‌سازی‌اش ادامه ندهد متاسفانه به سرنوشتی که منتقدان سینه‌چاک کیمیایی برای او رقم زدند دچار خواهد شد.از صمیم قلب آرزو می‌کنم میرکریمی اشتباه کیمیایی را مرتکب نشود.

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 23:39  توسط اردوان وزيري  |